تبليغاتX
دوتاری

 

لبانت پسته را مي مانه نازك

گلاي سربسته را مي مانه نازك

 

به او كنج لبت خالي فتاده

من دلخسته را مي مانه نازك

 

نوشته شده توسط جان محمد در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 | لینک ثابت |

 

در اين شهر شما دل وا نمي شه

يكي همراز ما پيدا نمي شه

يكي همراز ما در بالاخانه ]است[

كليدش گم شده پيدا نمي شه

 

نوشته شده توسط جان محمد در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 | لینک ثابت |

 

شمال باد ببر دسمال دستم

شمال باد بگو با كوك مستم

به دلبر گو سلامت مي رساند

دعاگوي تويم هر جا كه هستم

 

 

برو باد صبا سوي نگارم

بگو اي بي وفا من بي قرارم

به خدمت مي رسم اي جان شيرين

نسازد گر فلك بي اختيارم

 

نوشته شده توسط جان محمد در جمعه یازدهم آبان 1386 | لینک ثابت |

 

این دو تا دوبیتی را هم بخوانید.خواندش خالی از لطف نیست.

 

سواره مي روم مشكين خود را

به دست بگرفته يم غمچين خود را

دلم مايه برم بم سوي پايين

ببينم دلبر غمگين خود را

 

 

دو چشمانت خوراك من برانداخت

غمايت رخنه در عمر من انداخت

نمي دانم چطو خانه خرابي

بناي عاشقي در عالم انداخت

 

نوشته شده توسط جان محمد در چهارشنبه دوم اسفند 1385 | لینک ثابت |

 

دوبيتي، اصلي ترين قالب شعري در ادبيات روستايي است. دوبيتي هاي روستايي شاعر معين و مشخصي ندارد.همه مردمان روستايي مي توانند خالق دوبيتي باشند.اين دوبيتي ها بيشتر از آن كه حاصل تاملات و احيانا تالماتي شاعرانه باشند، محصول شاعرانه گي درازدامن مردماني هستند كه با شعر موسيقي به دنيا مي آيند و با شعر و موسيقي مي ميرند.در اين ميان طبيعت حضوري پررنگ و بي واسطه در دوبيتي هاي روستايي دارد.

دوبيتي هاي روستاهاي تربت جام آيينه تمام نماي مردم اين خطه هستند. از وراي اين دوبيتي ها مي شود هرم آفتاب داغ را چشيد و وزش بادهاي سخت را تماشا كرد. درباره طبيعت در دوبيتي هاي روستايي تربت جام باز هم صحبت خواهيم كرد.

براي شروع اين چند دوبيتي را بخوانيد كه بي تاثير از فرهنگ هزاره گي نيستند.درباره اين فرهنگ هم با هم صحبت خواهيم كرد.

 

بشينُم بر سر كوها چو زاغي

خِودِيْ دلبر كُنُم مُشت و مِزاقي

اگِر دلبر زِ مو انگور طِلْبد

به گوشه يْ دل بسازُم چارباغي

 

چو ابر تيره بر بالايْ هراتم

نبُرده جان شيرين‌، با حياتم

به پابوس تو دلبر خواهم آمد

اگر حسرت نغلطاند به خاكم

 

به قربان تو شُم يار عليدَه

غمايِ تو مرا كرد مِيدَه مِيدَه

به زنده مِه شِما شادي َنكِردِن

كه بعد از مرگ مِه گيريَه چي فايدَه

 

به بازار هرات غوغايْ تو نازك

ِفتادَه با سرُم سودايْ تو نازك

بگيرُم مخمل سِلطان زري را

بپوشم بر سر و پاهايْ تو نازك

 

نوشته شده توسط جان محمد در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 | لینک ثابت |
 
domain parking guide